به نام خدا
" تفسیر اصل 44 قانون اساسی از قانونگذاری تا واقعیت "
با ابلاغ سیاستهای کلی کشور در ارتباط با اصل 44 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران از سوی رهبر انقلاب به دولت نهم دور جدیدی از اظهار نظرها و تفاسیر پیرامون این اتفاق در محافل گوناگون اقتصادی و سیاسی کشور مطرح شده است. در ابتدا خارج از هرگونه جو زدگی و یا اظهار نظر جانبدارانه و یا غیر عادلانه باید پذیرفت که چنین رخدادی را باید یک انقلاب حداقل در بعد سیاست گذاری در اقتصاد دولتی و دستوری ایران در 80 سال اخیر ، یعنی از آغاز سلطنت پهلوی تا کنون دانست. تصمیمی که اگر چه در آغاز به دلیل حاکم بودن سیاستهای اقتصادی خاص درسطح بین الملل امکان اتخاذ آن وجود نداشت در ادامه و با مطرح شدن چنین واقعیتی – مالکیت خصوصی به عنوان یک نیاز - چالشهای گوناگون سیاسی و فرهنگی و یا حتی در مواقعی عدم وجود شجاعت و اراده لازم در میان دولتمردان اجرای آن در اقتصاد ایران با موانع گوناگون روبرو شد.
مطمئنا شما خوانندگان محترم با سیر تحول و ظهور و همچنین ارکان اندیشه ها و سیاستهای اقتصادی در عرصه بین الملل در 100 ساله اخیر آشنا هستید و توضیح در این زمینه نتیجه ای جز اطاله کلام نخواهد داشت اما اشاراتی کوتاه به پاره ای از واقعیتها در ادامه می تواند در تکمیل این نوشته موثر باشد.
پایه و اساس اقتصاد مکتوب و علمی را در جهان باید در کتاب ثروت ملل آدام اسمیت جستجو کرد. ازاین تاریخ به بعد در ابتدا سیاستهای نظارتی و دستوری در صدر و ناظر بر تصمیمات متخذه از سوی تصمیم سازان اقتصادی بین الملل بوده اند تا اینکه رفته رفته با افزایش حجم اقتصاد کشورهای گوناگون و به تبع آن اقتصاد بین الملل سیتمهای بسته تصمیم گیری اقتصادی کارایی خود را از دست داده و مخصوصا با پایان جنگ جهانی دوم به این سو واگذاری بسیاری از امکانات و نقشهای اقتصادی دولتها به مردم آغاز شده است.
باید پذیرفت که اقتصاد نیز چون هر پدیده دیگری ارتباط تنگاتنگ با دیگر متغیرهای موجود در جامعه چون فرهنگ و سیاست قرار دارد. نوع و دیدگاه حاکم بر جامعه مطمئنا تاثیری انکار ناپذیر با سیاستها و راهبردها و تصمیمات اتخاذ شده از سوی آن جامعه دارد و دیدگاه قالب در هر جامعه نیز خود حاصل فرایند پیچیده سیاسی و فرهنگی و تاریخی و تحت تاثیر تجربیات تلخ و شیرین آن جامعه در طول زمان و همچنین تاثیر پذیری آن جامعه از محیط خارج قرار دارد.
با این مقدمه جا دارد به این موضوع بپردازیم که اساسا دیدگاه جامعه ایرانی به واقعیتی چون مالکیت خصوصی چگونه است. زیرا همین دیدگاه باعث مشخص شدن حدود و ثغور میزان موفقیت اجرای هر سیاست کلان و راهبردی اقتصادی در سطح جامعه خواهد گردید.
از لحاظ تاریخی تا پیش از سلطنت پهلوی اول ردپایی از یک نظام اقتصادی نوشته شده و نظام مند که قادر به تصمیم گیری و تصمیم سازی در شرایط لازم باشد در جامعه ایران وجود نداشته است.
در این موضوع نکته مهمی نهفته است و آن هم اینکه عدم وجود سیستم اقتصادی به معنای عدم وجود فعالیتهای اقتصادی نمی باشد . وجود دوره های رونق اقتصادی ،فرهنگی و سیاسی در مقاطع گوناگون تاریخی و به دنبال آن مبادلات بازرگانی آن هم در حجم بالا درقلمروی ایران امری اثبات شده است و شاهدی بر این ادعا وجود مسیرهایی چون جاده ابریشم می باشد. اما نکته مشترک و قابل مشاهده در این میان بدون تردید حجم بالای تصدی اینگونه امور اقتصادی از سوی مردم و نه حکومت در اکثر مقاطع تاریخی می باشد.
سوالی که در این میان مطرح می شود اینست که آیا قدرتگیری نظامهای سیاسی در ایران با تمرکز نظام اقتصادی و به اصطلاح دولتی شدن آن ارتبط مستقیم وجود دارد. این سوالی است که جواب دقیق به آن نیازمند بررسی جامع جنبه اقتصادی در تاریخ ایران می باشد .
پهلوی اول با آغاز حکومت خود عامل اصلی مشکلات موجود در جامعه آن روز ایران را ازیک سو به واسطه به هم ریختگیهای حاصل از ضعف سلسله قاجار در اواخر عمر این خاندان و از سوی دیگر دیگر شکل گیری نظریه های جدید در عرصه سیاست بین الملل و توجه بیشتر به فرایندهای ملت سازی و دموکراسیهای نو نهاد ، در عامل عدم وجود تمرکز قدرت تصمیم گیری در امور جاری کشور می دانست. پس بدین ترتیب با متمرکز سازی امور در پایتخت و تقویت دولت مرکزی و خاموش ساختن آشوبها و قیامهای گوشه و کنار کشور نتایج ملموسی را تجربه کرد. فرایند ورود تفکرات نظام مند اقتصادی در کشور و به عبارت دیگر توجه به پدیده سیستم سازی در اقتصاد ایران نیز حاصل از تعامل با کشورهای دیگر حاضر در عرصه بین الملل و در چنین دورانی آغاز شد و مطمئنا به دلیل آگاهی سیاستمداران وقت از نقش اقتصاد در تحولات جوامع پایه و اساس سیستم اقتصادی نو ظهور کشور بر مدار تمرکز و نظارت شدید از سوی حاکمیت شکل گرفته است. البته در سالهای دهه 20 و 30 میلادی نیز در عرصه اقتصاد بین الملل نیز همچنان طرفداران اقتصاد دولتی در جایگاه قدرت قرار دارند و انقلاباتی چون انقلاب شوروی و حاکم شدن سوسیالسم و کمونیسم نیزبر پایه چنین راهبرد هایی شکل می گیرند.
اما نکته حائز اهمیت در این میان که باعث تاثیرات بسیار شگرفی در آینده اقتصاد ایران حتی تا کنون شده ، این واقعیت است که فرایند صنعتی شدن و آشنایی جامعه ایران با پدیده هایی چون تولید و صنعت و تکنولوژی و مدیریت نیز در دوران حاکمیت چنین اندیشه هایی صورت می گیرد. جامعه ایرانی در چنین دورانی با تولید دولتی و مدیریت دولتی و تجارت دولتی و به طور کلی به اقتصاد مدرن از نوع دولتی آن آشنا می شود . از سوی دیگر رفته رفته با گذشت زمان به دلیل عدم اعتماد لازم میان دولت و ملت سیاستهای دولتی و متمرکز حتی در زمانی که چنین اندیشه هایی در سطح بین الملل از میدان به در رفته و فراموش می شوند نیز همچنان پی گرفته می شوند.
اما در ادامه رویداد مهم دیگری در اقتصاد ایران رخ می دهد. اولین چاه نفت توسط انگلیسیها در خوزستان کشف می شود. اساسا نگاه به پدیده نفت در میان نخبگان و اندیشمندان ایرانی به چنان رویداد متضاد و مبهمی تبدیل شده است که علاوه بر پدیدار شدن طنزی تلخ در برخورد با این موضوع ، نوع و دیدگاه به این ثروت ملی همیشه و در همه حال برای دانشجویانی چون من دنیایی از سوال و ابهام را به دنبال داشته است. گروهی نفت را برای ملت ایرانی که درست قادر به استفاده از داشته های خود نیست ثروت می دانند و گروهی دیگر درست بواسطه همین ضعف یعنی عدم استفاده درست از آن به عنوان نقمت یاد می کنند. این ثروت و یا نقمت در ادامه و در روند بلوغ اقتصاد ایران تاثیر انکار ناپذیری در زمینه رفتار اقتصادی ایران داشته است . اقتصاد کوچک ایران پیش از اینکه نفت کشف شود بر تولید ناقص استوار بوده است اما اکنون با یک منبع بزرگ طبیعی که به دنبال خود منابع عظیم مالی را نیز به دنبال دارد روبرو می شود.طبیعتا نفت در ابتدا به دولت سپرده می شود و بدین ترتیب همین دولت مسئولیت خرج درآمدها را بر عهده می گیرد و اینگونه رفته رفته منابع بزرگ مالی بدون در نظر گرفتن قدرت جذب آن ازسوی اقتصاد جوان ایران به این بازار سرازیر می شود. دست و دلبازی پول نفت همیشه و در همه حال مانع شکل گیری فرهنگ بهره وری می شود. اساسا در زمانی که آدمی به منبع پر حجمی از هر محصول دسترسی دارد کمتر تلاش و کوششی را جهت استفاده بهینه از آن به کار می گیرد و بدین ترتیب در اقتصاد عمدتا دولتی ایران نیز چون پول نفت در دسترس است نیازی به بهره وری نیست. جهش قیمتی نفت نیز در اوایل دهه هفتاد میلادی تیر خلاص را بر چرخه تولید و بهره وری و مدیریت منابع مالی در اقتصاد ایران می زند و بدین ترتیب زمینه لازم برای رویدادهای عظیم اجتماعی و سیاسی در ایران فراهم می شود .وبا شکل گیری انقلاب اسلامی هم به واسطه پاره ای دیدگاههای غالب ، روند خصوصی سازی به کناری نهفته می شود و علی رغم پی گیری راهبرد نه شرقی و نه غربی ، تمایلات شبهه مارکسیستی حداقل در بخش اقتصاد حال به صورت خواسته یا نا خواسته مالکیت خصوصی را به محاق افکنده و زمینه برای مالکیت دولت بر بخش عظیمی از داراییهای غیر دولتی فراهم می شود. شرایط خاص جنگ تحمیلی و الزامات خاص آن دوره نیز روند خصوصی سازی و شکل گیری مالکیت در بخش خصوصی در ایران را بار دیگر در حاشیه می راند. تفکراتی و عباراتی چون سرمایه داران زالو صفت و واژگانی ازاین دست زاییده چنین ورانی هستند
اما اولین زمزمه های حمایت ازاین بخش با آغاز به کار دولت سازندگی آشکار می شود. البته بنا بر پاره ای ملاحظات روند مناسب و قابل قبولی در این دوره قابل مشاهده نیست تا اینکه در دولت هشت ساله موسوم به اصلاحات سید محمد خاتمی با تکیه بر بورس حرکات مهمی را در چارچوب واگذاری شرکتهای درجه دو و سه دولتی آغاز می کند . این در حالی است که بسیاری ازصنایع مادر و به نوعی استراتژیک و البته سود ده به واسطه برخی موانع قانونی همچنان در مالکیت دولت باقی می ماند.
آنچه از آن پیش از این به عنوان تجربه تاریخی تاثیر گذار در دیدگاه و نحوه بر خورد با یک رویداد از سوی یک جامعه ذکر شد در زمینه پدیده ای چون مالکیت خصوصی در اقتصاد ایران اینگونه است. اساسا اقتصادی دولتی و ازسوی دیگر تجربیات ناموفق قبلی در این زمینه همه و همه به عنوان متغیرهایی تاثیر گذار در اثر بخشی مناسب این راهبرد خودنمایی می کنند . موضوعاتی که باید حتما در روند اجرایی کردن این مصوبات مورد توجه قرار گیرند.